آسمان بغض آلود...
باد در دامن شهر ، می خرامد با ناز...
شهر در سوز و گداز...
گاهی از دامن ابر قطره ای می چیند...
دست باران و رها می کند آن را شهر...
بچه ها، در خیابان گل آلود پی توپ، پی لبخندند...
شاپرک ها گاهی، چتر گلبرگ به سر می گیرند...
شهد گل می نوشند...
گوارا شان باد...
مرغ عشقی، در آن دور ترین نقطه شهر...
غم دل می گوید...
قاصدک، قصه او می بوید...
دست باران در دست...
اسبی از باد به زین...
قاصدک ، خوب ترین قاصد این اطراف ست...
آسمان بغض آلود...
بچه ها چتر به دست...
شاپرک دست افشان...
و غم عشق...
جاویدان باد...!!