تبلیغات
.:: رویای شبانه ::.

   
 

   
   
   
   
   
 

 

 
 
 












اگر محتوای این وبلاگ را می پسندید کافیست با یک رأی مثبت به سایرین نیز معرفی نمائید. رأی شما در گوگل ثبت میشود. 



  خنده....


به چه میخندی!؟...
به مفهوم غم انگیز جدایی!؟...
به چه چیز!؟...
به
شکست دل من!؟...
یا به پیروزی خویش!؟...
به چه
میخندی تو!؟...
به نگاهم که چه مستانه تو را
باور کرد!؟...
یا به
افسونگری چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد؟!...
به چه میخندی تو!؟...
به دل ساده من میخندی!؟...
که دگر تا به ابد نیز به فکر خود نیست!؟...
خنده دار است،
بخند!!...


 
نوشته شده در سه شنبه 12 مهر 1390 ، ساعت 10:07 ق.ظ

نظرات ()

توسط: محمد

  کلام...


باز افسانه دلتنگی تو...
از پس خواب پریشان سحر...
به هوای دل دریایی من می آید...
دل تنها و غریب...
دل زانو زده بر دامن دشت...
دل رسوا شده از نقش لبت...
ای پرستوی بهار:
شانه ات تکیه گه درد من است...
سینه ام آینه دار سفر آبی تو...
پیچک خسته مژگان ترم...
به تن نازک رویایی تو می پیچد...
ای طبیب دل دیوانه من...
غزلم را به کلامی ز لبت آذین کن...


 
نوشته شده در دوشنبه 11 مهر 1390 ، ساعت 03:09 ب.ظ

نظرات ()

توسط: محمد

  تمام آه...


بگو چه کرده ای!؟...
چه میکنی بگو...
که این چنین به لحظه ای...
تمام آه میشوم...
دوباره ماه میشوی...
که دوریت به سود من...
به چشم این بی خبران...
از این جهان خوب من...
از این جنون ناب تو...
که در من است، دم به دم...
تمام من به نام تو...
جهان من به کام تو...
بگو چه کرده ای!؟..
بگو!!...


 
نوشته شده در یکشنبه 10 مهر 1390 ، ساعت 03:00 ب.ظ

نظرات ()

توسط: محمد

  جان دادی...


رنگ شب نگیرد بدنت...
نهراسی که بگویند به بالین تنم لم دادی...
ننویسند نگاهت نم داشت...
نه به زنبق، آبی...
نه به برگ، مهتابی...
به همان شور که آن شب جان داشت...؛
ترسم از آدمهاست...
که به لبخندِ دو کام ...
تیر سنگی بستند...؛
و تو در خاک، چه پاک...
بی گناه جان دادی!!...


 
نوشته شده در جمعه 8 بهمن 1389 ، ساعت 12:04 ق.ظ

نظرات ()

توسط: محمد

  بوسه...


پای از کفش در آر...
حس
پرواز بی رنگ و ریاست...
چه سبکبال شدی...
می بینی...!؟
عطش بوسه ز لب های تو آ ویز شده...
می بینم...
یادت هست...!؟
ما بهم می گفتیم...
ما بهم
قول دادیم...
باید
رفت...
باید رفت...
کوچ باید کرد...
از سرِ شاخه بشکسته
احساس، پرید...
از
کویر مرده باور ها...
از زمینی که همیشه بی بها ست...
شعر پرواز را...
باید ساخت...؛
همره سمفونی
ابر غریب...
باید خواند...
باید خواند...
می خوانی...!؟
: «می خوانم»
می بینی...!؟
: «می بینم»
طپش خواندن تو...
التهاب
نفست را برون می ریزد...
می بینم...
با تو من می خوانم...
عشق را زمزمه کن...
اهل
زیبایی باش...
تا بگو یم به تو زیبایی کجاست...
عاشق منظره باش...
تا بگویم که کجا
بوسه رواست...!!


 
نوشته شده در شنبه 26 تیر 1389 ، ساعت 03:29 ب.ظ

نظرات ()

توسط: محمد

  رویا...


تو را حس میکنم هر دم...
که با چشمان زیبایت، مرا دیوانه ام کردی...
من از شوق تماشایت...
نگاه از تو نمی گیرم...
تو زیباتر نگاهم میکنی این بار...
و این زیباست...
ولی افسوس این رویاست...
تمام آن چه حس کردم؛ تمام آنچه میدیدم...
تو با من مهربان بودی...
و این رویا چه زیبا بود...
ولی افسوس این رویاست...!!


 
نوشته شده در پنجشنبه 6 خرداد 1389 ، ساعت 12:27 ق.ظ

نظرات ()

توسط: محمد

  هم بستر...


امشب...
دو
کبوتر...
هم قصه و هم بستر...
فردا،دو ترانه...
امشب چه تلاطم
بی تاب تر از مردم...
فردا دو ستاره...
امشب...
چه مهتابی!
روشن شده هر بامی...
فردا، تو فراموش...
امشب من و تو مدهوش...
تن داده به شب، نوش...
فردا، گل گندم...
امشب دو ترانه، دو ستاره، بی تاب تر از هر دم...
فردا شد و من مدهوش، دنبال تو می گردم...!!


 
نوشته شده در چهارشنبه 29 اردیبهشت 1389 ، ساعت 01:00 ب.ظ

نظرات ()

توسط: محمد

  لبخند خدا...


به خودم می بالم...
که در این پستی آشکار جهان...
مادری دارم...
که نگاهش از آفتاب میگذرد...
که دلش خورشید است...؛
به خودم می بالم...
که نگاه نگرانش قنوت وار...
گام های مرا...
می سپارد به خدا...؛
به خودم می بالم و به خدا...
که جهان هرچند غم آلوده و پست است ولی باز خدا...
یک روزنه از پاکی آب را به جهان داد...
و نسیم نوازش دستانش بر سر برگ...
می کند جاری...
سرودی ز سروربه جهان...
و خدا می خندد...
آری لبخند خداست مادر...
لبخند خداست...!!


 
نوشته شده در دوشنبه 6 اردیبهشت 1389 ، ساعت 09:57 ق.ظ

نظرات ()

توسط: محمد

  لیلا...


باز در کنج قفس...
بسترم خواب تو را می بیند...
آه... لیلا...!
شب من باز تو را
مجنون است...؛
نکند صبح شود بی چراغ لب تو...
نکند از افق پنجره ها...
نیزه ی نور بتازد به دلم...؛
نکند آب شود برف نگاهم دم صبح...
نکند غنچه ی لبهای تو در فصل غمم وا نشود...
نکند ناز کند موی تو را دست نسیم...
نکند بر لب تو بوسه زند جام هوس...
نکند زوزه ی باد...
خبر از خواب تو در بستر غیری بدهد...
آه... لیلا...!
شب من باز تو را مجنون است...

به وفایی که نداری سوگند...!
من به امواج خیال تو نمی بندم چشم...!!


 
نوشته شده در یکشنبه 5 اردیبهشت 1389 ، ساعت 05:55 ب.ظ

نظرات ()

توسط: محمد

  پر پرواز...


هست در خواب من آشفته...
هر شبانگاه
خیال پرواز...
تا که برگردم ازاین راه دراز...
شاید اما شاید...
به چه
امید اما...
پر پروازم نیست...
اگرم بود، دریغا چه تفاوت می کرد...!؟
نفسی نیست که برگردم باز...!!
 


 
نوشته شده در جمعه 3 اردیبهشت 1389 ، ساعت 10:58 ق.ظ

نظرات ()

توسط: محمد

آمار بازدید   جستجو


 ا
مروز:  
 بازدیدهای امروز:

 بازدیدهای دیروز:

 کل بازدیدها:

 کل مطالب:

 
 

 



موزیک   لوگوی ما

IE v6 or higher can play this music


دانلود این موزیک

 


 

 
                                           


                                                                       

 

خبرنامه   نظرسنجی





 


نظر شما در مورد قالب این وب چیست؟




 


پیوندهای روزانه   مطالب پیشین

مرگ انسانیت...
یک با یک برابر نیست...

آرشیو کامل
 
  خنده....
کلام...
تمام آه...
جان دادی...
بوسه...
رویا...
هم بستر...
لبخند خدا...
لیلا...
پر پرواز...

لبست کامل مطالب ارسالی
 


آرشیو

نویسندگان:
محمد (53)

موضوعات:
مناجات (0)
عارفانه (0)
عاشقانه (51)
عمومی (4)
 

مهر 1390 (3)
بهمن 1389 (2)
تیر 1389 (1)
خرداد 1389 (1)
اردیبهشت 1389 (4)
فروردین 1389 (3)

آرشیو کامل

 

تعداد کل صفحات: 6 ؛ دسترسی به سایر صفحات: 1 2 3 4 5 6

 
 
   
      
 

توضیح: بهترین حالت نمایش این وب در مرورگر اینترنت اکسپلورر (IE) و در رزلوشن 768 × 1024 می باشد.

 
 

Copyright © 2009 , Nightdream - designed by rabisoft