باز در کنج قفس...
بسترم خواب تو را می بیند...
آه... لیلا...!
شب من باز تو را مجنون است...؛
نکند صبح شود بی چراغ لب تو...
نکند از افق پنجره ها...
نیزه ی نور بتازد به دلم...؛
نکند آب شود برف نگاهم دم صبح...
نکند غنچه ی لبهای تو در فصل غمم وا نشود...
نکند ناز کند موی تو را دست نسیم...
نکند بر لب تو بوسه زند جام هوس...
نکند زوزه ی باد...
خبر از خواب تو در بستر غیری بدهد...
آه... لیلا...!
شب من باز تو را مجنون است...
به وفایی که نداری سوگند...!
من به امواج خیال تو نمی بندم چشم...!!