باورت داشتم از روزنخست... آمدی تا باشی... و پر از شعر... پر از همهمه بودی... اما...؛ هیچ حرفی نزدی...؛ پر از گفتن دلدادگیت... پراز زمزمۀ عشق به دریا شدنت... باز حرفی نزدی... و فقط خندیدی...؛ خوب من... میفهمم... از دو چشمت همۀ حرف تو را...؛ بیکلام اینجا باش... آخر اینجا بودن... نیست محتاجصدا... بودنت با دل من... بیصدا هم زیباست...!!
نوشته شده در سه شنبه 20 مرداد 1388
، ساعت 11:08 ب.ظ