دور افتاده ام...
تنم پر از صدای
غریب دلتنگیست...
چونان ماهی دور افتاده ای كه نفسهای آخر را سر میكند...؛
یادت نرود...
یادت نرود آوای من...
میان این سنگریزه های كوچك و دوست داشتنی...
میان این سپیدی درد آلود...
میان این آبی آرام...
گوش ماهی كوچكی منتظرت میماند...
كه شاید روزی بیایی...؛
گونه هایش خشكیده...
آخر تمام اشكهایش را برای خاطره هر چند كوچك از تو باخته...
دروغ گفتند...
تو نیامدی...؛
میان این نا امیدی و حسرت جوانه ای شكوفه داد...
باشد...
اگر اشكهایم تمام شدند...
لبخند باریكم هنوز باقیست...
و برای آمدنت لبخندی دوست داشتنی را هدیه می دهد گوش ماهی كوچك من...!!