بگذار تا ببارد باران...
باران وهمناك...
در ژرفی شب...
این شب بی پایان...
بگذار تا ببارد باران...
اینك نگاه كن...
از پشت پلك پنجره...
تكرار پر ترنم باران را...
وگوش كن كه در شب...
دیگر سكوت نیست...
بشنو سرود ریزش باران را...
امشب صفای گریه من...
سیلاب ابرهای بهاران است...؛
این گریه نیست...
ریزش باران است...
آواز می دهم:
آیا كسی مرا...
از ساحل سپیده شبها صدا نزد...
!؟
نوشته ای از: حمید مصدق